sky.........اسمان مال من است.........sky

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

دارم دیونه می شم....

حس امنیت نمی کنم...لعنتی.....

دوست ندارم کسایی که منو از نزدیک می شناسند نوشته هام رو بخونن...

بعضی ها ادرس این وبم رو دارن....

شاید یه وبلاگ دیگه....این شکلی راحت تر می نویسم

.

.

.

شاید دیگه نیام...

.

.

خداحافظی میکنم که بی خدافسی نرفته باشم ....

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 22:11 توسط یلدا|

ارسطو معلم اول

ناحیه یه محیط جغرافیایی که با ویژگی ها مشترکش سراسر شبیه هم هست و با محیط رو به روش هم فرق داره

گوزن شمالی هم تو لاپلند زندگی میکنه

ما همه پیامبرهای قبلی را هم قبول داریم و حضرت محمد را تکمیل کننده ی راه انان میدانیم

ارسطوئیان انسان را حیوان ناطق میدانند به خاطر جایگاه رفیع اندیشه انسان

تحمیدیه در لغت به معنای حمد و ستایش

خواجو هم خلاق المعانی ثانی

قصیده در عصر حافظ از رواج افتاد

چشم مجاز محلیه از وجود

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست     هر که در این حلقه نیست فارغ از ای ماجراست

رویکرد زیست شناختی اعتقاد دارد بعضی از واکنش های رفتاری و روانی ما به عوامل بدنی ما بستگی داره

مهم ترین دلیلی که روسیه توانست در گذشته وسعتش حفظ کند سرما ی شدیدش بود همچنین ان ها  تکنیک ها باحالی داشتن یعنی وقتی دشمن به یک شهرشون نزدیک می شد، بعد از تخلیه مردم کل شهر را اتش میزدند تا دشمن گیر بیفته و کار دیگه ای که میکردند سربازانی که مطمئن بودند میمیرند می رفتند اون جلوتر وایمیسادن و دشمن خسته میکردن بعد می مردن...وقتی دشمن به سپاه اصلی میرسید دیگه جون نداشت.

ان گیلان محلیه و ان گریان حالت است.

حد تام تعریف انسان حیوان ناطق

.

.

.

از امتحان ها خسته شدم

نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۱ساعت 22:33 توسط یلدا|

الان از اون لحظه هایی که یهو دلم خواست تایپ کنم blogfa و بیام اینجا...

چند روز دیگه مدرسه ها باز میشه ... دلم برای سر کلاس بودن و مسخره بازی های سر کلاس تنگ شده.

p: دلم میخواد مانتو مدرسه بپوشم و منتظر سرویس تو خیابان وایسم .

دلم میخواد باز هم سه صبح بلند شم و درس بخونم...خسته شدم از بس بلند شدم دیدم ۱۲ ظهره.

دلم لک زده برای تقلب...اون هیجان کتاب باز کردن زیر میز...

مدرسه ام عوض کردم ولی دو تا از دوستام باهام هستند...دلم برای بچه های ۲۰۵ تنگ میشه.

سال دوم بهترین سال دوران تحصیلی ام بود بعد سوم راهنمایی.

خدایی مدرسه ای که انسانی نداشته باشه سوت و کوره...

حالا که دارم میرم فرهنگ و بله...... کل مدرسه انسانی p:

امیدوارم بچه های اون جا هم پایه باشند....

چقدر پارسال بزن برقص داشتیم...یک دجی هستی هستی داشتیم صداش کل کلاس میپیچید

کلاسمون هم تک انداخته بودند کنار اتاق مدیر....:))))))

مدیر هم پایه خدایی اصلا هیچی بهمون نمیگفت مگر این که شهادتی چیزی بود میومد یکم نصیحت می کرد و میرفت.

.

.

دلم میخواد امسال معدلم۹۶/۱۹ بشه....باید بشه.

.

.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 0:32 توسط یلدا|


آخرين مطالب
» شاید دیگه نیام
» ترم اول
» یه حسی تو نیمه دوم شهریور...
» روزه هاتون قبلول...
» ZENDEGI ZIBAST
» نمیدونم واقعا چجوری بگم ... ؟
» رو تو همون حس و دارم
» cheghad sakhte .....
» فقط برای خودمه
» فعلا بای

Design By : Pichak